تبليغاتX
asreroshangari
ترس

دین

خدا

حکومت

تن

جشن مرگ انسان

تن های رقصان

به جرم تاریخ

سر به دار

...

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

از این انسانک های خرد ریا ساز دین باور ابزار پرست .چه توقعی !

چه توقعی می توان داشت؟!

این ویرانه خواهان بی ذات مدرن !

سوژه های غم و ریا!

این سنگ پرانان طناب ساز.

انسان کمیاب!

تا دلت بخواهد انسانک...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 5:13 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

زهر ایدئولوژی، عقرب جراد،پلیدتر!

ساختن ایدئولوژی کار که بود ؟!!

انسان!

انسان را چه شد که ایدئولوژی ساخت!

این مسمومیت پتیاره صفت،بد جزامیست.

زهر بی پادزهر،زجر جاودان،سطح بیکران.

آمدند نادان را دانا کنند ،خود نادان دانا چهره بودند .

این شد،سزای کرنش کردن انسان انسانک جو ...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

هیچ معلوم نیست ،چرا اسناد انقلاب خلقی و سوسیالیستی ملتی طاغوت زده !!! از کشوی میز روسای جمهور شیطان بزرگ !! در می آید.(توهم توطئه ممنوع،حتی لحظه ای...)

و هیچ معلومم نشد، که چگونه نائبین امامان و متصلین به عالم ماوراء با شیطان به مذاکره می نشینند!

تا آنجا که من میدانم ،خدا هم از پس این شیطان ملعون بر نیامد و آن را از میان مقربین درگاهش راند.چه شانسی داریم ما ! در روزگاری زندگی می کنیم که در دنیا آدم هائی هستند و می خواهند شیطان را سر به راه کنند.

این انقلابیون مردمی ،خلقی،سوسیالیستک ،مخملی گون آتشین مزاج ،شیطان را هم به راه مستقیم هدایت می کنند. و این بر نمی آید مگر از یاران رهنمایان ،آیت الله کارتر و نائب بر حقش حجت الاسلام حسین اوبامای سخنور منبری مسلک.

میگویند :حجت الاسلام خوب حرف می زند ، کاریزمای وراجی دارد،در دنیای پسا مدرن هنوز مردم با وعظ و خطابه و منبر مسلکی رای می دهند،چه مفلوک و چه مفتون و چه متعفن است این انسان وا مانده در با ور واعتقاد...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

و اینک انسان!

 

وامانده در ابزار خویش ،خدای خویش!

افسون شده در ساخته ی خویش

فراموشمان شد ،خدا هم ابزاری بود برای ترس را وانهادن.

نه سا خته ای که مانع شود از انسان شدنمان ٬ نه پدیده ای برای دکان داریمان.

کاشکی ! توتم خویشتن می شدیم،انسان را به آسمان می بردیم نه  وهم را ...

خدا میشدیم !

ابزار های معنوی کم بود٬ابزار های مادی را هم بر گرده نهادیم ٬هی خدا ساختیم ...

و اینک انسان...

مفلوک٬پریشان٬ریا ساز٬ریا کار

ابزار ساز٬خدا ساز...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

چه انتظاری ، آه چه انتظاری

که ناشنوایان

حرف هاتان را بشنوند

که شکم بارگان

عطایتان کنند

که گرگان به جای دریدن

غذاتان دهند

که ببرها، دندانهاشان را به چشم روشنی

تحفه تان دارند

چه انتظاری ، آه چه انتظاری !

                                               برتولت برشت

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد

آقای نخست وزیر دود نمی کشد

آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد

ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند

کاش گفته می شد:

آقای نخست وزیر مست است

آقای نخست وزیر دودی است

اما حتی یک نفر فقیر میان مردم نیست...

                                                        برتولت برشت

-- امر مسلط مشروع، در آمیزش با شریعت هخاهای قانونی می پرورد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند                 چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس                     توبه فرمایان چرا خود  توبه کمتر  می کنند

    گوئیا باور نمی دارند روز داوری !                              کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان                     کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

-توجه کنید به سخنان پالیز دار خودی! که دزدی ها و دغل بازی های تعدادی از آقایان را افشا کرد٬و تعدادی داد سخن بر آوردند که چرا گفتی این حضرات دزدند.اینان با ملائک در ارتباطند٬به دنیای ماوراء متصل! نگاه کن جای مهر بر پیشانیشان را...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

سالگرد کمپین یک میلیون امضاء را به تمامی مبارزان علیه تبعیض نهادینه در دین و فقه٬ و همه مدافعان آزادی٬چه آنان که در مبارزه ای خاموش به سر می برند و چه آنان که تریبونی هر چند نا چیز در دست دارند٬شاد باش میگویم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 6:29 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |

قدرتا! این همه قدرت بهر چه میخواهی!

از خزر تا خلیج فارس ٬از سیستان تا کردستان ٬از نفت تا آهن٬از قم تا نجف٬از ایران تا فلسطین٬از تهران تا لبنان ...

قدرتا ! تو که همه چی داری ! از دولت تا امت٬از مجلس تا قوه قضائیه...

راستی این همه قدرت بهر چه میخواهی...!

قدرتا ٬دیگر چه میخواهی؟!

 ترس را رقصیده ای ٬ مردمان  محتاج را خریده ای٬  افکار و دلهاشان را ربوده ای٬ اندیشه ها را کشته ای ، تن را به شلاق بی رحمت نواخته ای ٬ در خانه هاشان رفته ای ٬ لباسهاشان را دوخته ای٬  غذایشان را پخته ای، لحظه هایشان را سوخته ای ٬خدایشان را ساخته ای٬ در لباس دین آنان را فریفته ای ٬ در میدان شهرطناب دار آویخته ای ٬ زندانها آباد کرده ای...!

تو که نائب خدا بر زمینی٬ انسان را بهر چه میخواهی؟!!!

قدرتا ! انسان را رها کن ! انسان را بهر چه میخواهی ؟!

انسان را به انسان بودنش واگذار٬ خود انسان میشود...

خدا را هم رها کن !

خدا را به خدا بودنش واگذار ٬ خود خدا میشود...

گر انسان و خدا را رها کنی٬ انسان هم خدا میشود...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط جمشید دولت آبادی |